خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
ایوب اسدوند
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٥
اسفند ۸٤
خرداد ۸٤
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
لینک دوستان
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
آرامش ؛ سادگی ؛ کم توقعی ؛ توکل به خدا ؛ اصالت
با سلام خدمت دوستان و همشهریان محترم و عرض معذرت برای وقفه طولانی که
در آپدیت کردن این بلاگ پیش آمد امیدوارم با این چند تصویر زیبا که حکایت از
هنرباارزش نقاشی و قالی بافی در مراغه دارد و همچنین رویت جمال ساده و
بی پیرایه تنی چند از مردم خوب و محربان وصمیمی این شهر دلهایتان صفا
پیدا کند و از سر تقصیرات بنده حقیر بگذرید.
امیدوارم سادگی این عکسها در شما هم به اندازه من اثر کند و بیاد بیاورید مردمانی
با فرهنگ واصیل ؛ بدون هیچ حرص و طمعی چنان ساده زندگی میکنند که انسان از
آرامش درونشان نیرو میگیرد .
ما هم باید سعی کنیم در گیر دار زندگی پیچیده وپر ملال هر از گاهی بخود بیاییم واز
کنار پرتگاههای خطرناک حرص وآز بشری به سلامت عبورکنیم .
انشاء الله!!!!!!!






با سلام خدمت دوستان و بازديد کنندگان محترم
از اينکه مدت زيادی است که فرصتی برای درج مطالب جديد دست نداده متاسفم
ولی بزودی مطالبی جالب از اين شهر باستانی برايتان ذکر خواهم کرد .
من فعلا منتظر يک سری عکس از اين شهر هستم که انشاء الله بزودی
بدستم خواهد رسيد.
ولی فعلا برای خالی نبودن عريضه چند عکس از نقاط جالب توجه شهر را برايتان
در وبلاگ می گذارم که اميدوارم مقبول افتد.

اين سنگ از آثاری است که احتمال می دهم به زبان عبری يا سانسکريت باشد
البته من هنوز اطلاعات دقيقی بدستم نرسيده و در آينده اين موضوع را با
اطلاعات دقيقتر اصلاح خوام کرد

اين مقبره معروف است به قبر آقالار( آقا ها) که در اين باره هم اطلاعات
دقيقتر را بعدا اعلام خواهم کرد.
ولی چيز قابل توجه اين است که در اين مقبره سنگی به شکل دست و پنجه
وجود دارد که برای سنجش قبولی نذورات مردم ونيات خير و شر مورد استفاده
قرار می گرفته و هر کسی نذری می کرد يا نيتی در دل داشت اين سنگ وزين
را با يک دست بر می داشت و چنانچه اين سنگ براحتی تا سينه فرد بالا می آمد
نذر و نيتش مقبول و به خير بود در غير اين صورت موفق به بلند کردن سنگ
نمی شد .
تا ديدار بعدی خدا نگهدارتان باد
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٤ - ایوب اسدوند
در باره قوچ سنگی
واما در باره قوچ سنگی

درباره قوچ سنگی که در دو نقطه از شهر درحال نمايش است بايد بگويم که
اين قوچها برای خود داستانی دارندکه شنيدنی است .
تعداد اين قوچها قبلا بيشتر بوده و به عدد ماههای سال می رسيده ولی آنها
توسط آدمهای نادان يا از بين رفتند ويا به غارت رفتند و من امروز می خواهم
داستان آنها را نقل کنم شايد برای شما هم جالب باشد ؛ من اين داستان را از مردم

شنيده ام و به همان صورت نقل ميکنم :
در داستانهای عاميانه آمده که در طول استلای مغولها آنها برای نگهداری از اموالی
که به غارت و جنگ از مردمان مختلف ساير کشورهای جهان بدست می آوردند
امنايی را تعيين ميکردند و به آنها خوب رسيدگی ميکردند تا احتمال دزدی را در آنها
از بين ببرند و سپس گنجینه ها وخزاين را باحضور آنها در جای امنی دفن کرده و
آنها را به نظارت ونگهبانی پنهانی دفاين خود می گماشتند و اين مناسب از پدر به
فرزند می رسيد و ايشان و خانواده هايشان مادام العمر در کنف حمايت مغولان بودند
(نسل اندر نسل) وزمانی که يکی از آنها می مرد مسئوليتش به فرزندانش می رسيد
که البته با درايت خواجه نصيرالدين طوسی و متفکران ديگر مديريت می شدند تا
اموال به هدر نرود

واما قوچهای سنگی نمادی برای برکت بوده اند و به قولی درون
آنها جواهرات بسيار پر بها جاسازی ميشده ودر سر هر کوی وبرزن قرارداشتند
ولی مردم به تبع اعتقاداتی که داشتند: فکر ميکردند کسانی قادر به استفاده از آن
هستند که کليد اينها را داشته باشند نا گفته نماند که در روی سينه اينها جايی برای
داخل کردن کليد بوده ولی کليد آنها نزد اولياء الله بوده وبس وکسی غير از آنها ويا
کسی بدون اجازه آنها اقدام به گشودن ويا انهدام آنها می کرد دچار نوعی بيماری
لاعلاج می شد ودرعرض چندروز ميمرد و آبرويش می رفت لذا مردم به فکر شکار
آن هم نبودند حتی حمايت هم ميکردند تا کسی به آنها تعدی نکند واگرهم کسی ادعا
ميکرد که اذن از معصوم دارد مطمئنا دچار گرفتاريهايی ميشد که رسوا می شد و
جان خودرا ميباخت.

بعضيها هم گفته اند اين قوچها توسط کاهنان برجسته قوم مغول ( شمنها ) نفرين
می شدند تا از تعرض ديگران درامان بمانند وفقط کسانی که به رموز جادويی که در
آنها بکار رفته بود آگاهی داشتند نمی توانستند آنها را باز کرده از اموال و جواهرات
آن استفاده نمايند به هر حال سالها با اين حرفها مردم از نزديک شدن به آنها
خوداری کرده بودند ولی معلوم شد که اين تلسمات در مردم قرن بيستم اثر نکرده
و تعدادی از آنها به غارت رفتند وفقط چند تا (شاید چهار یا پنج عدد) باقی مانده است.

لازم ميدانم به اطلاع برسانم که از اين مجسمه های قوچ بر سر مزار بزرگان
هم بعنوان سنگ قبر استفاده می شده ولی آنها محتوايی نداشته است ومردم
از اين موضوع هم باخبر بودند.
به هرتقدير من عکس چندتا از اين قوچها را برايتان در اين بلاگ قرار ميدهم تا
با چشم خود مشاهده کنيد.
قضاوت درباره داستان هم با خواننده است وخدا ميداند اصل ماجرا چه بوده
ولی مطمئن هستم امروزه با دستگاهای اسکنر رايويی ميشود درون آنها را ديد
ولی آيا کسی اين کاررا کرده است؟ يا آيا هنوز هم چيزی از آن دفينه ها باقی مانده است؟
خدا ميداند وبس!! 
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٤ - ایوب اسدوند
مقبره اوحدی مراغه ای و درب ورودی پرستشگاه آيين مهر
سلام دوستان
با عرض شرمندگی بعلت کثرت گرفتاريهای شغلی نتوانستم آنطور که
بايد وشايد مطالب خودم را آماده کنم انشاء الله دفعات بعدی جبران

من اولا از اينکه مدتی است که مطلبی و عکسی ندادم از همه علاقمندان عذر
می خواهم باور کنيد مطالب زياد و عکسهای جالبی بدستم رسيده است .
چند نفر پيشنهاد دادند که با دادن آدرس دقيق و راهنمايی آنها به مراکزی که
هنوز بکر و دست نخورده است در دزديدن اين آثار فرهنگی با ارزش از نظر ملی
نان خودمان را به روغن آنها آغشته کنيم ولی زهی خيال باطل من خودم با اين
افراد بشدت مخالفم و حالا بيايم و با دست خودم فرهنگم را به يغما بدهم .

فقط دوست دارم با آثار و ابنيه آشنا شويم و بدانيم که بايد از آنها نگهداری بشود
و به نسلهای آينده معرفی شود تا با آشنايی با فرهنگ غنی ايرانی بدانند که
در آينده مسوليت اين بار بزرگ به دوش آنها خواهد بود وخود را برای آن آماده کنند
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ - ایوب اسدوند
از نقاط باستانی مراغه (افرارود)
يکی از نقاط زيبا و باستانی شهر مراغه رصدخانه مراغه است

که من صلاح ميبينم خوددوستان و علاقمندان آنچه را که توسط سازمان ميراث فرهنگی
به ثبت رسيده است با چشم خودملاحظه ومشاهده فرمايند لذا معرفينامه اثر و يکی دو تا
عکس هم برای ايجاد انگيزه برای دوستان ميزنم تنگش البته اگر بيشتر مطلب وعکس
بخواهيد به ديده منت دارم.


و اکنون بقايای رصدخانه قديمی:

محل استراحت دانشمندان در زمان عمران رصدخانه که در فضای داخل سنگهای کوه رصدخانه
تراشيده شده بود

ولی متاسفانه عتيقه بازان و طمعکاران وابسته به صهيونيسم به لطايف الحيل تمام سنگ نوشته ها
و حکاکی های روی بنا را جدا کرده و از کشور خارج کرده اند

افسوس که برای حفظ اين آثار از سوی مقامات مسئول تمحيدات جدی انديشيده نشده است
و ارزش واقعی آثار مذکور هرگز مورد بررسی و برآورد قرارنگرفته است و آثار در حال
تخريب می باشد.



باقی مانده آن همه آثار فرهنگی همین است و بس و این خود مینماید که دست نااهلاان
چه آسیب جدی به این منطقه از دنیا که دیگر نمی شود نام آنرا صرفا فرهنگ ایرانی یا
آ ذربایجانی گذاشت وارد ساخته .
البته این آثار دیگر متعلق به همه بشریت است و نشاندهنده دوره ها و گامها پیشرفت انسان در
مسیر تکامل علم و تمدن است.




از ديدنيهای شهر مراغه (افرارود)
بنام آنکه جانرا فکرت آموخت
درباره سد خاکی شهر مراغه (افرا رود)
اخيرا سدی در شمال شهر و بر روی رودخانه صوفی زده شده که هم برای بهره برداری
درتوليد نيروی برق و هم برای آبياری باغات و کشت وکار باغداران و کشاورزان مورد
استفاده قرار می گيرد.

نا گفته نماند که آب شرب شهرهم ديگر از چشمه های موجود در اطراف وداخل شهر تهيه
نمی شود و درب آنها را شهرداری پلمب کرده و حق استفاده از آنها را از مردم گرفته.
گفته می شود آب اين چشمه ها فوق العاده گوارا و نوشيدنی است البته آب رودخانه صوفی
هم دست کمی از آن آبها ندارد با اين تفاوت که اين آب در حجم بالا تصفيه شده و به آن کلر
و مواد افزودنی اضافه می شود تا سلامتی مردم بيش از پيش تامين گردد.

مردم هم از نوشيدن آب بهداشتی تصفيه شده راضی اند.
و اما اطراف اين سد که در ميان باغات ودشتهای حاصلخيز اطراف اين شهر احداث شده
دارای مناظر بی بديل وزيبايی است که اگر کسی آنها را ببيند حتما برای باز ديد آن در مابقی
عمر برنامه ريزی خواهد کرد.

انشاءالله من سعی خواهم کرد در آينده از مناظر زيبای آن مکان هم عکسهای بسيار زيبايی را
تقديم حضورتان نمايم.

امروز که فقط چند عکس از اطراف مزار شهر بدستم رسيده می خواهم برای اينکه با حال
وهوای شهر بيشتر آشنا بشويد چندتا از اين عکسها را برايتان در وبلاگ می گذارم و
اميدوارم از آن لذت ببريد.

تا نوشتاری ديگر درپناه خداوند باشيد
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۳ - ایوب اسدوندمقبره مادر هلاکو خان مغول

با سلام
اين بار به يکی از مراکز باستانی شهر مراغه (افرارود) می رويم بنا به تحقيقات انجام شده از
سوی سازمان ميراث فرهنگی اين برج وبارو متلق به مادر هلاکو خان مغول است ولی
هيچ کس از کم وکيف زندگی اين زن اطلاعات دقيقی نداردو فقط گفته می شود زنی خوب و
مومن وبسيار قدرتمند بوده ونفوذ زيادی در حکومت پسرش داشته .

و بنا به اقوال موجود در بين مردم فرزندش(هلاکوخان مغول) گنجينه های خودرا
که ره آورد نبردهای متداوم مغولان در سراسر گيتی بوده در حرم مادرش مدفون کرده بود
و تعدادی از اشياء عتيقه ای که از آنجا پيدا شده در موزه های کشورهای
بريتانيا و فرانسه نگهداری ميشود.

قيمت يافته های از زيرخاک اين بارگاه را کارشناسان نمی توانند برآورد کنند و
تنوع آنها از سراسر کشورهای جهان (که از چين تا روم را شامل می شده) می دانند.

البته هم اکنون قسمتهای زيادی از شهر شايد در حدود هزار نقطه تحت
قرق کارشناسان سازمان ميراث فرهنگی است که دور آنرا ديوار يا
حصارهای موقت کشيده اند ودائما از آنها نيروهای انتظامی وارتش حفاظت می نمايند.
البته می گويند آثار باستانی که از اين نقطه ها يافت ميشود قرار است نمی دانم در
کجا نگهداری شود.
راستی در شهرشايع است که اتوبانی که قراراست از داخل محلات قديمی ومرکزی شه
ر بگذرد به بقايای تمدنهای ماقبل تاريخ ميلادی برخورده است که چند سال است
در حال مطالعه و بررسی برای حفظ يا تخريب آنها هستند و هنوز که هنوز است
اين مطالعات به نتيجه نهايی نرسيده و تصميم مشخصی اخذ نشده البته اين مکانها هم
مثل آن مکانهای ديگر تحت قرق هستند.راستی من نفهميدم اين نقطه از شهر چه نيازی
به اتوبان دارد درحالی که از لحاظ رفت وآمد هيچ مشکلی ندارد و دارای سه خيابان خوب
واصلی ودرجه يک به موازات هم است واين را هم مديون آن تمدن سرشاراست
چون منطقه قدمت بسيارزيادی دارد.
گفته می شود در باره احداث اين اتوبان افراد سوءاستفاده چی که بارشان را از
رهگذر زيرخاکيهای شهر بسته اندتبانی کرده اند.

و آيا برای احداث اتوبان وزرسازی آن حدود ده متر گودبرداری لازم است يا نه؟
گاهی شايعاتی درباره پيدا شدن آثار فرهنگی تمدنهای دوره های پارينه سنکی
ومس شايع ميشود و گاهی گفته ميشود آثار بطور غير قانونی از کشور خارج شده
ودرکشورهای سرمايه داری به حراج گذاشته ميشوند(البته بنام آثار ساير نقاط جهان).

گاهی هم شايع ميشود خزانه های انباشته از طلای مغولان يکی پس از ديگری کشف شده و
مسکوکات وتنديسهای بسيار زيبا و هنری که همگی تحفه های ممالک فتح شده بوسيله مغولان بوده
برای استفاده از طلای آنها آب شده و بصورت طلای مذاب وارد بازار کار طلاسازها می شود.

به هر حال من نمی دانم تا چه حد حرفها صحت دارد ولی شنيدم اخيرا يک تابوت از
جنس سنگ يشم يک تکه و بسيار زيبا با حکاکی های اسلامی از برج غفاريه
خارج شده وبه بازارهای بين المللی رفته ولی کسی نتوانسته برای آن قيمتی تعيين کند
وگوئيا همان خارجيها تصميم گرفته اند آنرا به وطنمان باز گردانندزيرا به هيچ وجه نمی توانند
آنرا بنام يک اثر ديگر از ساير کشورها جا بزنند و بدون رسوائی بخرند يا بفروشند.

همين چند وقت پيش يکی ميگفت : يکی از بستگان اناث يکی از اوليای امور برای زيارت
به امام زاده چکان (که يک جای بسيار گمنام است و شايد غيراز اهالی آن ديار کس ديگری
از آن اطلاع ندارد مگر کسانی که به کتب ودستنوشته های دوران هلاکوئی دست پيدا کرده باشند)
می آيد و بعد از يک توقف يکروزه در آن مکان و خلاصی از زيارت با هلی کوپتر
مراجعت مينمايد و جالب است بدانيد که اين زيارت قرق بوده وارتش دورادور آن محل را تا شعاع چند
صدمتری حفاظت ميکرده وحتی خادم آن امام زاده نيز حق حضور نداشته است.

در خاتمه اميدوارم يک روز مسئولين برای اين سوالات پا سخهائی بيابند و مقصرين
وسوءاستفاده گران را شناسائی ومعرفی کنند وآثار غارت شده را بازگردانند واز همه مهمتر
پيشينه های فرهنگی وآثار تمدن بشری موجود دراين شهررا با ديده تعهد وتخصص بنگرند .

برای رشد نمو شهر و ايجاد فضای گردشگری و توريسم برنامه ريزی کنند تا
علاوه بر شهرت شهر درآمد آن نيز باعث رونق شهرشود وحالا که خداوند
عده ای را از اين رهگذر به مال ومنالی ميرساند مردم نجيب اين شهر هم بهره هایی ببرند .

در يادداشت بعدی شايد به معرفی چند امام زاده و نقطه باستانی ديگر بپردازم.
انشاءالله
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۳ - ایوب اسدوندطبيعت مراغه
برای این بخش از عکس استفاده کنیم بهتره


اگر اين چند تصوير را به هم بچسبانيد يک پانوراما از سايت کلی
شهر مراغه خواهيد داشت.
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۳ - ایوب اسدونديکی از غار های مرموز مراغه
امروز قصددارم از گروهايي که سعي کردند يکي از غارهاي منطقه را شناسايي کنند
صحبت کرده وغارمورد نظررامعرفي کنم.

در دوران حکومت پهلوي سه گروه کوهنورد وغار نورد به شهرمراغه (افرارود) آمدند
که با فاصله هاي زماني شش ماه تا يک سال پس از يکديگر براي شناسايي غاري
بنام هامپول که اساسا نمي دانم اين کلمه آذري است يا يوناني يا زرتشتي يا حتي بزبان انسان
است يا موجودات فضائي به هر حال مردم از هزاران سال پيش اين غار را ميشناختند و
سعي ميکردند به آن نزديک نشوند.

اين نام تا مردم يادشان هست سينه به سينه به اين شکل ادا مي شده (هامپول بروزن کابل
پايتخت افغانستان) و هيچکس سعي نکرده که بداند هامپول يعني چه وچرا به اين غار
هامپول گفته اند.

مردمان اين ناحيه بسيار محتاط وعاقلند وچون از بزرگترها شنيده اند که در اين غار
جانداراني زندگي ميکنند که از انواع جانوران شناخته شده نيستند وحضورانسان را
تحمل نمي کنند ورفتن درآنجا خطر کردني بي حاصل است ؛ پس بدنبال تحقيق وتفحس
دراين زمينه برنيامده وخودرا به خطر نمي اندازند.

امابشنويد از سه گروه غارنوردي که اصلا معلوم نيست اطلاعات اين غار را در سالهاي
(۱۳۴۵ تا سال ۱۳۴۷ ) چگونه؟ واز چه طريقي؟ بدست آورده اند؟
اين گروه ها بنا به اقوال معروف درميان مردم از کشورهاي فرانسه ايتاليا وآمريکا بودند و
براي کشف اين غار وآشنايي با مسائل آن ومعرفي آن به دنيا بار سفربسته وزحمت زيادي را
متحمل گشتندوضمن اخذ مجوزهاي لازم ازدولت وقت وبا جلب همکاري مسولين شهر ؛ به
توصيه هاي مسئولين توجهي نکرده ؛ وهيچ اطلاعاتي از انگيزه هاي خود نداده ؛ کار تحقيق
در اين باره را آغاز کردند.

مسئولين از سر کنجکاوي درصددکشف انگيزه هاي اين گروه ها برآمدند ولي با تمحيداتي که
اين گروه ها انديشيدند موفق به کشف مطلب نشدند وفقط حدسها ورواياتي از نحوه عمل آنها
در بين است .
مردم سعي ميکننددراين باره کمتر صحبت کنند چون فکرهاي خرافي هم دربين مردم راجع به
اين غار هست که مويداين مطلب است که هرکس راجع به اين غار حرف بزند يا بخواهد تحقيق
وفضولي کندبنوعي به بداقبالي دچارشده وازبين ميرود.
البته در باره شواهد عيني وجوددارد بودندکساني که اهل اين منطقه نبوده وخودرابا شجاعت
بدامن هلاکت انداختند.
درمورد اين افراد که تعدادشان هم کم بنوده داستانهايي نقل ميکنندکه بسيار شيرين وگيرا ؛
ولي آلوده به اوهام بوده ؛ و خالي از هيجان نمي باشند.

من البته براي کوتاه شدن قصه فقط به آنها اشاره ميکنم.
يکي ازاين افراد که براي تفحس دراحوال غار به آنجا رفته لال برگشته ؛ ديگري کرولال
برگشته؛ ديگري بدن بدون سرش مدتها برسردراين غار بوده تا پوسيده؛ يکي ديگرهرگز
برنگشته؛ يکي باحالت گنگ ازغارخارج شده ؛يکي بعدازمراجعت ازغار ديوانه بوده و
يکي مثل بچه ها درعالم بي خبري محض بسرميبرده؛ وچند نمونه ديگر که همکي مثل
هم دچار مسائلي شده اند که مردم به عدم کنجکاوي در اين باب اعتقاد پيدا کرده اند.

بقيه مطلب را براي جلوگيري از خسته کننده شدن مي گذارم برا ي بعد ....
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٧ تیر ۱۳۸۳ - ایوب اسدوندچشمه آب معدنی
با سلام و آرزوی سعادت وسلامت برای هموطنان گرامی
در يک بهار زيبا برای گردش وتفريح در مسير آذربايجان با شهر قديمی مراغه و
مناظر طبيعی آن ماجرائی داشتم که مختصرا برای اطلاع هموطنان عزيزم عرض ميکنم و
اميدوارم قابل استفاده باشد.
درسفری که حدود دوازده سال قبل به اين شهر قديمی داشتم به همراه يکی از دوستان
برای گذراندن يک روز در دامن طبيعت راهی مناطق جنوبی شهر شديم در آنروز
راهنمائی داشتيم از مردم بومی و آشنای به مناطق مختلف شهر.
راهنمای ما از وجود آب معدنی در اين نقطه ازباغات وييلاق شهر صحبت ميکرد
بنام قره پالچيخ يا ( گل سياه ) و از منافعی که در اين آب معدنی وجود داردبرايمان حرفهازد !.

گوئيا آب معدنی مذکور برای حساسيت های پوستی بسيار مفيد است.
دوست همراه من که دچار الرژی شديدی بود و ازدرمانهای طولانی و
عذاب آور وپرهزينه خسته شده بود ؛ گفت می خواهد اين آب معدنی را
هم امتحان کند شايد خداوندفرجی نمايد و ايشان شفا يابند.
همگی بسوی آب معدنی راه افتاديم منطقه ای بدون آب وعلف واقع در
سينه کش کوهی کم ارتفاع.
با راهنمائی راهنمای همراه همگی از آب نوشيديم واستحمام کرديم ولی
دوستمان چند نوبت گلهای ته چشمه را به بدنش ماليد ودر زير آفتاب نشست تا
خشک شده سپس شستشو در آب معدنی وباز هم تکرارماجرا.
مقارن غروب آفتاب بدن دوستمان پوشيده از تاولهای سرخ رنگی شد که
شديدامی خاريد و بنا به دستورالعمل راهنما دستهای دوستمان را بستيم تا آنها را نخاراند.
اين درحالی است که دوستمان التماس ميکرد تا بدنش را بخارانيم يا
دستهايش را باز کنيم تا خودش بخاراند.
تا ساعت دو نيمه شب بدن دوستمان التهاب شديد داشت در اين وقت مقداری آب ريشه کاسنی که
فوق العاده تلخ وبد مزه بود به او نوشانده شد البته بعدازنوشيدن دهان بطور
معجزه آسائی شيرين ميشود ؟چرا؟ نمی دانم!.
کمی التهاب بهتر شد و دوستمان خوابيد.
صبح روز بعدبدن دوستمان خوب شده بود و فقط يک نقطه از شکمش مانده بود که
بنا به پيشنهاد رانمايمان برای استحمام در يک چشمه آب معدنی ديگری بنام
ساری سو (آب زرد) راهی منطقه جنوب شرق شديم.

در توضيحاتی که راهنما ميدادبه اين مطلب اشاره داشت که هنوز
تاولها نرسيده اند وبايد در آب زرد برسند.
به هرحال همگی بسوی آب زرد براه افتاديم و بايد بگويم اين چشمه در
عمق دره ای واقع شده که بسيار خوش آب وعلف است .
همه گروه در آب معدنی شنا کرديم من وقتی وارد آب شدم احساس کردم حجم بدنم کم شده و
بدنم کوچک شده است .
از آب معدنی که نوشيدم احساس کردم يک نوشابه گازدار است که
شيرين نيست ولی کمی ترش است .
در يک نقطه دردل سنگها که قابل عبورنبود و فقط يک دريچه
به اندازه سر وجودداشت که مردم سرخودرا دراين دريچه که
مدخل غاری بود فرو ميکردند ومعتقد بدوند تنفس در اين حفره
برای مغز وبينای وسوی چشم مفيداست.
من هم اين موردرا کنترل کردم وديدم بواقع هوايی انباشته از نوعی گاز است که
باعث کمی سوزش در بينی ومغز وچشمها می شود .
تحمل بيش از پنج دقيقه آن تغييراتی درحالتهای تنفسی ايجاد ميکند وبعداز
خروج سرازحفره آدم احساس راحتی در ديد و تنفس ميکند
ودقيقا آنچه که می شنود ميفهمد و درست درک ميکند.
ظهرشد وبه پيشنهاد راهنما يک گوسفنداز همان اطراف خريداری
وذبح وکباب شد که بسيار مطلوب بود و من در طول عمر چنين گوشتی نخورده بودم
راهنما می گفت اين اطراف علوفه ای که گوسفندان ميخورند از همين آب آبياری شده و
گوشتش بخاطر آن خيلی خوشمزه وبسيار گران است .
به هرحال غروب درمنزل نشسته بوديم که دوست بيمارمان اظهار تهوع وسردرد کرد.
راهنما گفت برايش ازهمان دم کرده ديشب درست کرده که بايد بنوشد و
احتمالا تا ساعتی بعد تاول شکمش که حالا چرکی شده بود سرباز می کند .
همانطورهم شد وچرک بدبويی از ناحيه تاول در شکمش خارج شد و
به پيشنهادراهنما فردا را هم در چشمه آب زرد بسربرديم .
اکنون حدود دوازده سال از اين ماجرا گذشته وهيچ اثری از الرژی
دروجود دوستمان نيست وهرازچندگاه سری به آن شهر ميزند و
از طبيعت کريم آن منطقه لذت ميبرد.
در يادداشت بعدی يکی ديگر از سفرهايم به
شهرباستانی مراغه (افرارود)را تعريف خواهم کرد.
البته جادارد از مسئولين محترم بخواهم دراين خصوص تحقيق کافی به عمل آورند و
درصورت صحت برای اين مکانها تمحيداتی بيانديشند تا عموم مردم از
اين نعمت بزرگ الهی بهره مندشوند.
چون منطقه با اين همه امکانات بالقوه از نظر درمانی و
توريستی يک ناحيه ناشناخته وبکر است وبرايش هيچ برنامه ريزی نشده است .

واگر کسی دراين خصوص بخواهد در اين مکان سرمايه گذاری کند
بسيار سودمندخواهدبود.


افرارود (مراغه) شهر عجايبی که بايد تحقيق شود
اين برج آرامگاه هلاکو خان مغول است وبه قول ديگري آرامگاه خواجه طوس است .
ولي قول اول قويتر است و مستنداتي نيز در دست است که گنجهاي بسياری
از آن بصورت قانوني وغيرقانوني استخراج شده که همگي در شان يک حاکم
قدرتمند مغول بوده است و اين شهر بدليل دوام طو لاني حکومت مغولان در حدود
چهارصد سال مرکز حکومتي سياسي اجتماعي بوده و وجود يک کتابخانه
پنجاه هزار جلدي در ايامي که در تمام دنيا اين تعداد کتاب موجودنبوده خود
مويد اين نکته است که اين شهر براي شناخته شدن شايستگيهاي بيشماري دارد
که متاسفانه بدلايل زياد سياسي بعداز حکومت قاجاريه عامدا ناديده گرفته شده
است .

در سالهايي که مغولان در غارت اموال مردم وازبين بردن پيشينه های تمدن جهان
مي کوشيدندمردماني در اين ديار زندگي مي کردند که توانستند آن وحيشان
افسارگسيخته را رام کرده وتابع مکتب اسلام گردانندو آنها را تا بدانجا رشد دهند که
کتابخانه اي با گنجايش پنجاه هزارجلد کتاب در آن بسازند وخود يکي از مدعيان علم
وفرهنگ جهان باشند.
ضمنا در اين شهربود که اولين رصدخانه جهان ساخته شد ودر اصول سازه هاي
ستاره شناسي در تمام دنيا بي نظير است و مطابق علوم جديدي که الان ستاره
شناسي بر آنها تکيه مي کندطراحي واجرا شده است.

از اين شهر مطالبي محيرالقول به گوش مي رسد که اگر دولت ايران وسياست
مداران مخالف رشد اين شهر اجازه بدهند محققان تمام گيتي بدنبال آنها هستند.

با عنايت به اينکه کره زمين کروي است وهرنقطه اش قرينه اي داردبايد در مورد اين
نقطه از کره زمين به اطلاع همگان برسانم که از نظر خواص جغرافيايي بي مثال
وبي قرينه مي باشد:
از آن جمله اينکه اين نقطه از کره زمين تنها نقطه ايست که در آن شمال وجنوب
جغرافيايي وشمال وجنوب مغناطيسي زمين بر هم منطبق هستند.

وتنها مکاني است که تمام ستارگان وسيارات کهکشان راه شيری بطور کامل
مشاهده مي شوند.
اين هم مطلب جالبي است که در عصر مغولان مردي بنام خواجه نصيرالدين طوسی
توانست اين نقطه را با محاسبات رياضي ونجوم کشف کند وبه مغولان بفهماند که
که اين شهر مکان مناسبي براي حکومت آنان خواهد بود و در اين شهر مردم هرگز
عليه آنان قيام نخواهند کرد وايشان حکومتي طولاني وتوام با اقتدار خواهند داشت.
شايد آن مردم نيازي به قيام نداشتند و قيام آنان يک قيام فرهنگي بودکه توانست
علوم زمان را بدست نادان ترين و وحشي ترين ملل جهان ترقي دهند.
ضمنا در اين شهر گفته مي شود هميشه يکي از ابدال (انسانهايي که ميتوانند
درطبيعت تصرف کرده وخارق عادات رفتار نمايند)زندگي ميکرده وميکنند وخواهندکرد.
در اين شهر علاوه بر جلوه هاي تمدن بشري مناطق زيبايي هست که به ديدنش
مي ارزد.

همچنين مکانهايي که همگي آلوده به وهم گمان است و ميطلبد که کسي در باب
آنها تحقيقات دامنه دار و اصولي را شروع کندوجود دارد که هنوز چهره واقعي آنها
کشف نشده است.

از آنجمله غاري است که هنوز باوجود تحقيقات وسيعي که در زمان حكومت پهلوی
انجام شد نتوانستند انتهاي آنرا بيابند و از سه گروه فرانسوي وبلژيکي وايتاليائي که
براي کشف آن بدانجا رفتند هيچکدام باز نگشتند.

گفته مي شود در اعماق اين غار چاهي است که در زير آن آبي جريان دارد که به رود
فرات ميريزد.
همچنين گفته مي شود متمکنين اين شهر بعداز جريان قتل امام حسين (ع)وغارت
اموال ايشان نعلهاي اسب حضرت ابوالفضل العباس(س) را به قيمت گزافي خريدند
وآنرا براي تيمن وتبرک در چار مسجد درچارگوشه شهرنهادند اين تصوير يکی از آن محله
ها است.
اين نعلها که بعدا بااضافه شدن فلزات ديگري بصورت کتيبه اي فلزي در آمدندودر آنها ادعيه اي
نوشته اند براي يادبود از واقعه کربلا وتذکر عام وخاص در روزهاي تاسوعا وعاشورا در
معرض ديدعموم قرار مي گرفت ولي از همان روزها مردم متوجه شدند افرادي هستند
که در هنگام نزديک شدن به اين کتيبه ها که بعدها ( توق يا توو) ناميده شدنداز حال طبيعي
خارج شده وگوئي در هوا راه ميرونداين (توو) را در دست هاگرفته وچون مرغ
هماي سعادت بدنبال کساني که نذوراتي کرده اند واز قضا نذررشان مورد قبول حضرت
حق تعالي قرارگرفته مي گردند وبعد از يافتن آنها (توو) را برسرودوش آنها مي نهند
ولي بايد بدانيد که اين عمل به هيچ وجه جاذبه مادي ندارد چون ميزان نذر حتما بايد
کمترين سکه اي باشدکه در ميان مردم رواج دارد و آن سکه را از ايشان ميگيرند وفرد
مذبور بدينوسيله به صحت عمل وتحقق يافتن آرزويش پي ميبرد وبدين وسيله در
راهي که دارد مصممتر گشته يا منصرف مي شود پس با اين حساب مردم اين ديار يک
محک درموارد بسيار ضروري خواهند داشت البته اين را هم بگويم که کسي از اين
نذورات خبر ندارد تا مثلا افراد مذبوررا مطلع نمايند تا بر دوش چه کسي اين (توو) را
بگذارندو اين يک مطلب جالب و قابل تحقيق است که چطور آن افراد مي توانند بفهمند
چه کسي آرزويي کرده و با خداي خود عهدي بسته که در صورت قبولي به سراغ
اين افراد بروند و (توو) برسر دوش آنان بگذارند .
حال بايد متذکر شوم بعدها مردم فهميدند که اين افراد(کساني که اين حالت به آنها
روي ميدهد)تعدادشان بسيار اندک است و آنان کساني هستند که در روز عاشورا
بدنيا آمده اندوزندگي فوق العاده ساده اي دارند وبسيار بي ريا وپنهاني عاشق
امام حسين (ع) هستند.
حال تائيد مي فرمائيد که حال آنها بسيار قابل تامل است چرا که آنها پس از
اتمام کارشان بخاطر نمي آورند که چه کرده اندو ...
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳ - ایوب اسدوند